به داخل
معنی انگلیسی
in into
واژههای انگلیسی با این معنی
- anieoro به طرف داخل، از داخل به خارج، آنورو
- heave in کشيدن به داخل، بالا کشيدن (دريايي)
- incurrent جاري به طرف داخل، درون ريز
- swap in مبادله کردن به داخل
- variable camber سطوح هادي گاز به داخل توربين
- emulsion injection تزريق مصنوعي شيره قير به داخل خاک
- inbounds وابسته به پراندن توپ به داخل زمين
- water injection پاشيدن آب مقطر خالص به داخل سيلندر و، موتور پيستوني به منظور سرد کردن مخلوط، قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزي
- break bulk point نقطه تقسيم آماد کشتي به داخل قايقهاي، کوچکتر
- base hit ضربه به داخل محوطه با امتياز (بيس بال)
- soft valve شير ترمويونيکي که مقداري هوا به داخل آن، نشت کرده است
- hereinto به درون اين جا، به داخل اين مکان، در اين مورد
- phase in داخل کردن، به ترتيب داخل شدن
- die-casting روشي که در آن فلز مذاب با فشار هيدروليکي، به داخل قالبهايي رانده ميشود
- back pressure turbine توربين بخاري که تمام بخار خروجي آن با، فشار به داخل شبکه گرم کننده جذب مي شود
- rechamber تجديد خان کردن، خان کشي مجدد لوله، دوباره به داخل لوله راندن
- CIM Computer Input Microfilm، تکنولوژي که مستلزم بکارگيري يک دستگاه، ورودي براي خواندن مستقيم محتويات
- sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي
- PDA حروف اختصاري Personal Digital Assistant، نام نوعي، کامپيوتر دستي سبک وزن است که براي کاربردهاي شخصي
- ABIOS سر نام Advanced Basic Input/Output System، معناي سيستم ورودي/ خروجي اصلي پيشرفته) و نشانگر يک سري، (به
- admit پذيرفتن، راه دادن، بار دادن
- coordinated turn دورزدن هواپيما بطوريکه کنترلهاي مربوط، به دوران حول هر سه محور مورد استفاده، قرار گرفته و مانع سر خوردن هواپيما به
- T-1824 = Evans blue، آبي اوان، گرد بي بو سبز
- free form نوعي پيمايش نوري که در آن عمل پيمايش، توسط علائمي که به وسيله دستگاه ورودي در، هنگام ورود اطلاعات داخل مي شوند کنترل