بیرون کشیدن معنی انگلیسی pullout واژههای انگلیسی با این معنی elicit بيرون کشيدن، استخراج کردن، استنباط کردن pump کسيکه در بيرون کشيدن يا دراوردن مطلب از، ديگران استاداست draw کشيدن، بيرون کشيدن، درهم کشيدن draw out استخراج کردن، بيرون کشيدن از. exhaust تهي کردن، خالي کردن، بيرون کشيدن exhaustibility تهي کردن، خالي کردن، بيرون کشيدن aspirate ازحلق ادا کردن، خالي کردن، بيرون کشيدن jack ring طوق جک، حلقه اي استوانه اي که جهت نصب، لوله جدار يا بيرون کشيدن لوله از خاک به vol. = volume، حجم.، حجم خون quit واگذارکردن، ترک کردن، بيرون رفتن از jeheemy جرثقيل جهيمي، جرثقيل سنگين براي بيرون، کشيدن قايقها از گل (دريايي) discard دورانداختن، ردکردن، دست کشيدن از