تاب دادن معنی انگلیسی swing turn twirl wring واژههای انگلیسی با این معنی brandish تاب دادن، گرداندن، آختن backcast تاب دادن چوب ماهيگيري به عقب underswing تاب دادن بدن در زير ميله ژيمناستيک bunter توپزن ماهر در ضربه بدون تاب دادن چوب، بيس بال write up شرح چيزي را نوشتن، با اب و تاب شرح دادن. bunt ناخوشي قارچي گندم، قسمت ميان بادبان، شاخ زدن swing تاب خوردن، جنبيدن، چرخيدن oscillate جنبيدن، نويدن، نوسان کردن wash شستن، شستشو دادن، پاک کردن combusting شعله، علو، شور flame شعله، علو، شور give دادن (به)، بخشيدن، پيشکش کردن