تامل معنی انگلیسی calculation consideration reflection thought واژههای انگلیسی با این معنی hesitation تامل، درنگ، دودلي hesitate تامل کردن، درنگ کردن، مرد دبودن haltingly تامل کنان، درنگ کنان، ازروي دودلي action deferred تامل در عمليات، تامل در به کار بردن جنگ افزار advisedly از روي تامل و بصيرت، بدانستگي advisement مشورت، تامل ill a غيرعاقلانه، بي تامل، بيخرد straight off بي درنگ، بي تامل like a shot بيدرنگ، بي تامل unhesitatingly بي درنگ، بي تامل well a خردمندانه، مقرون به تامل، خردمند hesitantly بادرنگ يادودلي، ازروي تامل ياترديد hesitance دودلي، ترديد، تامل deliberately از روي سنجيدگي، با انديشه، با تامل hesitant دودل، درنگ کننده، تامل کننده advised مصلحت آميز، خردمندانه، مقرون به تامل و مشورت wait a second اندکي صبر کنيد، يک خرده صبر کنيد، يک دقيقه (يا نيم دقيقه) تامل کنيد hesitatingly دل دل کنان، بادودلي، ازروي ترديد deliberative سنجشي، تاملي، مشاوره اي halt ايست، درنگ، مکث