تخم مرغ
معنی انگلیسی
egg
واژههای انگلیسی با این معنی
- egg تخم مرغ، خايه، باتخم اميختن
- eggbeater تخم مرغ زن، همزن، درآميز
- vitelline زرده تخم مرغ، مربوط به زرده تخم مرغ، زرده تخم مرغي
- yolk زرده تخم مرغ، زرده روغن پشم، (زيست شناسي) محتويات نطفه
- eggshell پوست تخم مرغ، نازک، ترد.
- deutoplasm زرده تخم مرغ، زرده
- egg and dart تخم مرغ ونيش
- vitellus زرده تخم مرغ
- glair سفيده تخم مرغ، سفيده، لعاب
- albumen سفيده تخم مرغ
- dropped egg تخم مرغ اب پز.
- glaireous مانندسفيده تخم مرغ، سفيده وش، چسبناک
- glary مانندسفيده تخم مرغ، سفيده وش، چسبناک
- obversely بشکل تخم مرغ وارونه
- boiled eggs تخم مرغ اب پزيا جوشانده
- torte کيک تخم مرغ وشکر ومغز گردو.
- egg-cup ظرف براي نگه داشتن يک تخم مرغ، زيرتخم مرغي، جاتخم مرغي
- salmagundi خوراک قيمه با تخم مرغ داغ وماهي، چيز در هم وبرهم، مخلوط
- prairie oyster تخم مرغ خام که يکباردر گلو اندازند
- sunny side up (درمورد تخم مرغ) فقط يک طرفش پخته .
- salis bury steak خوراک گوشت گاو مخلوط با تخم مرغ وشير.
- meringue يکجور شيريني که از سفيده تخم مرغ و شکر، ميسازند
- hollandaise سوس مرکب از کره وزرده تخم مرغ واب ليمو، وسرکه .
- lobster thermidor مخلوطي از گوشت خرچنگ وزده تخم مرغ وقارچ، وخامه که در پوسته خرچنگ سرخ ميکنند.