تعقل معنی انگلیسی conception ratiocination واژههای انگلیسی با این معنی intellection تعقل، فهم، ادراک intellectualization تعقل intellectualize تعقل کردن، فکر کردن، معنوي کردن intellectualist کسکيه اهميت بسيار بقوه تعقل ميدهدو، انرامطلقاسرچشمه دانش ميداند intellectualism اعتقاد باينکه دانش زاده تعقل است و بس، فاسفه عقليه self contemplation تفکر، تعقل در نفس خود، خود انديشي. reasoning استدلال، محاجه، تعقل unreasoning نامعقول، غير منطقي، ناقادر به تعقل intellect هوش، فهم، قوه درک thought انديشه، فکر، خيال