تعمیر معنی انگلیسی mend mending overhaul rehabilitation repair reparation واژههای انگلیسی با این معنی mending تعمير، مرمت، نوسازي repair تعمير، مرمت، درست کردن remaking تعمير mend تعمير کردن، درست کردن، بهبودي دادن refit تعمير کردن، تحت تعمير قرار گرفتن، دوباره اماده کارکردن retread process تعمير مجدد، تقويت روکش، روکش دوباره repair kit جعبه تعمير، دست ابزار وسايل تعمير refashion تعمير کردن، دست کاري کردن. repair time مدت تعمير. base repair تعمير اساسي، تعميرات پايگاهي spot repair تعمير در جا، تعمير در محل repairable تعمير بردار under-repairing دردست تعمير repair shop کارخانه تعمير، کارگاه تعمير aircraft repair تعمير هواپيما emergency repair تعمير اضطراري pattern generator مولد تعمير کار docking report گزارش تعمير ناو، گزارش عمليات تعميراتي در حوضچه plate layer متصدي تعمير خط اهن repair pit چاهک تعمير اتومبيل mean repair time زمان ميانگين تعمير. maintenance routine روال تعمير و نگهداري overhaul براي تعمير پياده کردن، براي بازديد از هم سوا کردن، شل کردن shakeup براي تعمير پياده کردن، براي بازديد از هم سوا کردن، شل کردن