تقدیر معنی انگلیسی approbation citation destiny fate foreordination fortune واژههای انگلیسی با این معنی foreordainment تقدير، تعيين از پيش، حکم قبلي appreciable شايان تقدير، محسوس، قابل قيمت گذاري يا ارزيابي fateful دستخوش تقدير، مبني برقضاوقدر، حتمي cumlaude با اظهار تقدير. inestimably بطور تقدير ناپذير، پيش از انکه بتوان تقدير کرديا بران بهاگذارد tenant by sufferance مستاجر به تقدير موجر fatalities سرنوشت، تقدير، مقدربودن fatality سرنوشت، تقدير، مقدربودن appreciation قدرداني، تقدير، قيمت گذاري kismet سرنوشت، تقدير، قسمت destinies سرنوشت، تقدير، قسمت destiny سرنوشت، تقدير، قسمت inappreciation قدر ناشناسي، عدم تقدير، عدم درک fate سرنوشت، پيشاني نوشت، تقدير predestination سرنوشت، پيشاني نوشت، تقدير estimation قدرداني، قدرشناسي، تقدير doom فتوي، حکم مجازات، تقدير foreordain از پيش مقرر کردن، مقدر کردن، تقدير کردن foreordinate از پيش مقرر کردن، مقدر کردن، تقدير کردن inestimable فوق العاده، گرانبها، تقدير ناپذير resigned تن به قضا داده، تن به رضا (خدا) داده، تسليم پيش آمد يا تقدير ellipsis حذف، انداختگي، ترخيم dispensation بخش، تقسيم، اعطاء ordinace فرمان، امر، حکم