دیکشنری فارسی

dispensation

UKdispenseiʃən US'dıspən'seıʃən

معنی فارسی

بخش تقسيم اعطاء تقدير خواست خدا

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´pǝn as¦´shǝn/n.

پخش، توزیع

the dispensation of medicines in rural areas

پخش دارو در مناطق روستایی

روش مدیریت، فرمداری، سامانگری، به کارگیری، اعمال

under the new dispensation all drug manufacturers must be licensed

براساس مقررات جدید کلیه‌ی تولید کنندگان دارو باید پروانه داشته باشند.

(در مورد تعهد یا وظیفه) معافیت، بخشودگی، رستگی

(حقوق) استثنا، معافیت از قانون یا مقررات به خاطر عذر موجه

(کلیسای کاتولیک) معافیت از یک وظیفه یا قانون بخصوص

to marry a non-Catholic she needs a dispensation

برای ازدواج با غیرکاتولیک نیاز به بخشودگی دارد.

(الهیات) مشیت الهی، تقدیر، خواست خدا، قضا و قدر

اجازه

through a special dispensation from the royal palace

با اجازه‌ی ویژه‌ی کاخ سلطنتی

نظام کلیسایی، حاکمیت، اقتدار، استیلا

the Christian dispensation

مقررات حاکم بر مسیحیت

تعریف انگلیسی

noun
  1. an exemption from some rule or obligation
  2. a share that has been dispensed or distributed
  3. the act of dispensing (giving out in portions)

مترادف‌ها

noun
1. Dispensing, distributing, distribution, apportioning, apportionment, allotment.
2. Administration, stewardship.
3. Scheme, plan, system, economy.
4. Exemption (from some law), license.

واژه‌های دیگر با معنی «بخش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن