تندیس معنی انگلیسی figure image sculpture statue واژههای انگلیسی با این معنی palladium تنديس، پالاس، مجسمه پالاس statued آراسته به تنديس، به صورت مجسمه، تنديس شده image مجسمه، تنديس، تمثال imageries شکل و مجسمه، نگاره و تنديس، مجسمه سازي imagery شکل و مجسمه، نگاره و تنديس، مجسمه سازي icon شمايل، تمثال، تنديس ikon شمايل، تمثال، تنديس encarnalize مجسم کردن، تندار کردن، تنديس کردن sculptress مجسمه ساز، حجار، پيکر تراش bambino بچه کوچک، نوزاد، تصوير مسيح در قنداق. idol بت، صنم، خداي دروغ Venus ناهيد، زهره، نامالهه زيبايي