تنه معنی انگلیسی body form frame stock torso واژههای انگلیسی با این معنی justle تنه، هل، تکان trunk تنه، بدنه، خرطوم jostle تنه، هل، تکان board checking تنه truncal تنه اي، وابسته به تنه انسان يا درخت single haneded يک تنه، دست تنها، تنهايي. coat نيم تنه، پوشش، ورقه board-check تنه زدن، خطا backcheck تنه زدن loop body تنه حلقه، بدنه حلقه . caudex تنه ي درخت، ساقه سخت و پايدار گياهان هر ساله، سخت ساق hustle تنه زدن به، هل داد، تکان دادن stob تنه ي درخت، تيرچه battle dress نيم تنه جنگي، لباس ضد گلوله، جليقه جنگي bulkily بطور تنه دار، بطور جسيم و پرجثه . trunk wood چوب تنه درخت body checker بازيگر تنه زن corsage نيم تنه زنانه macrosplanchnic build هيکل درشت تنه coat of mail زره نيم تنه اي coatee نيم تنه (نظامي)، دامن کوتاه morning coat نيم تنه دامن گرد balmoral يکنوع نيم تنه پشمي، يکنوع چکمه يا پوتين بندي، يکنوع کلاه نوک تيز. cutaway (نيم تنه) دامن گرد