تولد
معنی انگلیسی
birth nativity
واژههای انگلیسی با این معنی
- geniture تولد.
- birth cry آواي تولد
- birth injury آسيب تولد
- birth trauma ضربه تولد
- postnatal پس از تولد
- reborn تولد تازه يافته، تغيير حالت روحاني يافته .
- redivivus تولد تازه يافته، زندگي نو يافته .
- prenatal پيش از تولد رخ داده
- Yuletide ايام عيد تولد عيسي.
- antenatal مربوط به پيش از تولد
- post natal واقع شونده پس از تولد
- christian era مبداء تاريخ کشورهاي مسيحي که از زمان تولد، مسيح اغاز ميگردد.
- birthstone جواهر يا سنگ نيمه گرانبهايي که نماد ماه تولد، انسان است، مثلا جواهر ماه آوريل ((الماس)) است .
- birth زايش، تولد، پيدايش
- rebirth باز زاد، تولد تازه، تولد روحاني
- renascence تجديد، تولد تازه
- nascent زاييده شونده، درشرف تولد، تازه
- aborning در حال زايش، در بدو تولد، در حال تولد
- renascent تازه پيدا شده، تازه تولد شده، نو زاد
- vital statistics آمارهاي حياتي، آمار مربوط به زندگي، (تولد
- nascence (nascency=) تازه پيدا شدگي، نوظهوري و اغازي، تولد.
- regeneration پيدايش نو، توليدتازه، تولد تازه
- serenata آواز، رجوع شود به serenade، شادباش تولد
- lord of misrule (سابقا)، متصدي وسرپرست تفريحات ونمايشات مخصوص، عيد تولد مسيح.