تکان تکان دادن
معنی انگلیسی
wiggle wigwag
واژههای انگلیسی با این معنی
- stir تکان دادن، به جنبش درآوردن، بحرکت درآوردن
- jolt تکان دادن، دست انداز داشتن، تکان خوردن
- consternated تکان دادن، جنباندن، تکاندن
- disburdened تکان دادن، جنباندن، تکاندن
- disembarrassed تکان دادن، جنباندن، تکاندن
- shake تکان دادن، جنباندن، تکاندن
- shrug off تکان دادن، با بي اعتنايي تلقي کردن.
- con cuss تکان دادن، بهم زدن، بهيجان اوردن.
- convulse تکان دادن، دچارتشنج کردن
- concuss تکان دادن، صدمه زدن
- nod سر تکان دادن، با سر اشاره کردن، سر پايين انداختن
- shake up تکان سخت دادن، احساسات را تحريک کردن، سرهم بندي
- pump handle زياد تکان دادن
- succuss به شدت تکان دادن، بيمار را به شدت تکان دادن
- commove تکان دادن - مضطرب ساختن - به هيجان آوردن
- bottom bouncing ماهيگيري با قايق و تکان دادن پي درپي قلاب
- startle از جا پراندن، تکان دادن، رم دادن
- startlingly از جا پراندن، تکان دادن، رم دادن
- boost جلوبردن، تکان دادن، بالابردن
- wag جنباندن، تکان دادن، تکان خوردن
- shog تکان خوردن، تکان دادن.
- handshake دست، دست (تکان) دادن
- hustle تنه زدن به، هل داد، تکان دادن
- waggle جنباندن، تکان خوردن، تکان دادن