تیره کردن معنی انگلیسی darken eclipse obscure overcloud overshadow واژههای انگلیسی با این معنی obfuscate تيره کردن، تاريک کردن، تيره کردن obfuscatory تيره کردن، تاريک کردن، تيره کردن overcast تيره کردن، ابرناک کردن، سردوزي کردن bedgown تيره کردن bedim تيره کردن inturbidate تيره کردن infuscate تيره گون کردن tarnish ازجلا انداختن، تيره کردن، کدرکردن overshadow تاريک کردن، تيره کردن، مبهم ساختن overcloud ابرناک کردن، تيره کردن، افسرده کردن encloud با ابرپوشاندن، تيره کردن bemirch لکه دارکردن، تيره کردن dimmest (.vi &.vt.adj) :تار، تاريک، تيره کردن. embrown قهوه اي کردن، خرمايي کردن، تيره ياتاريک کردن sullied لکه دار کردن، بي رونق کردن، آلوده يا کثيف يا تيره کردن sullies لکه دار کردن، بي رونق کردن، آلوده يا کثيف يا تيره کردن sully لکه دار کردن، بي رونق کردن، آلوده يا کثيف يا تيره کردن blur لکه، لک، تيرگي darkle تاريک شدن، تاريک نمودن، پنهان ماندن fog مه، تيرگي مه، تاريکي darken تاريک کردن، نابيناکردن، مبهم کردن beclouding تاريکي، تيرگي، افسردگي blearing تاريکي، تيرگي، افسردگي gloom تاريکي، تيرگي، افسردگي