جدا شدن معنی انگلیسی disengage divorce part rupture separate sever واژههای انگلیسی با این معنی severability قابليت جدا شدن، قابليت سواشدن، قابليت تقسيم. leave the jetty جدا شدن از اسکله toe-off جدا شدن پنجه پا از زمين tearaway از روي بيميلي جدا شدن از.، تکرو، سرکش abstriction جدا شدن طبيعي هاگها از هاگدان، ريزش cut off velocity سرعت موشک در لحظه جدا شدن موتور، سرعت صعود نهايي موشک lift-off جدا شدن يک هواپيما يا هر رسانگر ديگر از، زمين يا از رسانگر مادر schismatize شقاق داشتن، جدا شدن از، تفرقه انداختن. isoable جدا شدني، قابل جدا شدن lift off جهش اوليه موشک يا گلوله هنگام شروع پرتاب، جدا شدن از سکو detribalize بي قبيله کردن، از قبيله خود جدا شدن. inseparability تجزيه ناپذيري، عدم امادگي براي جدا شدن dissevere جدا کردن، بريدن، جدا شدن split up شکستن، پاره شدن، از هم جدا شدن abstrict دستخوش شدن، در معرض قرار گرفتن، تحمل کردن avulsion کندن، قلع، انتزاع segregate جدا کردن، سوا کردن، مجزا کردن segregator جدا کردن، سوا کردن، مجزا کردن touse کشيدن، دست زدن، اذيت کردن uncouple جدا کردن، رها کردن، از قلا ده باز کردن intercept بريدن، قطع کردن، جدا کردن rive شکستن، شکافتن، جدا کردن secern جدا کردن، تجزيه طلب شدن، تميز دادن.