جزء به جزء
معنی انگلیسی
blow-by-blow particular particularly
واژههای انگلیسی با این معنی
- excluding..... به جزء
- fractionation جزء به جزء کردن
- crystallization differentiation تبلور جزء به جزء
- fractional distillation تقطير جزء به جزء
- fractional crystallization تبلور جزء به جزء
- fractional precipitation رسوب گيري جزء به جزء
- terminational مربوط به جزء آخر کلمه
- moment diagrams byparts دياگرام لنگر خمشي جزء به جزء
- atomistic مربوط به اتم، مربوط به جزء لايتجزي.، وابسته به اتمگرايي
- detailed مفصل، تفصيلي، جزء به جزء
- yellow-dog contract قرارداد سگ زرد، قراردادي که بين کارفرما و کارگر منعقد، مي شود و کارگر ضمن اقرار به اين که جزء
- dediction of way هر گاه راهي واقع در ملک خصوصي فردي به، مدت 20 سال مورد استفاده عموم باشد جزء، اموال عمومي تلقي خواهد شد
- zeeman پديده اي که در آن هر يک از طيفهاي خطي، با عبور از ميدان مغناطيسي به دو يا چند، جزء تجزيه ميشوند
- bulb angle جزء ساختماني که معمولا بعنوان ستون يا، پايه بکار ميرود و به شکل دايره اي يا، چند وجهي ميباشد
- subalternate شخص پايين رتبه، افسر جزء، متوالي
- multipropellant سوخت راکت متشکل از دو يا چند جزء که، بصورت مجزا به محفظه احتراق وارد ميشوند
- termination پايان، خاتمه، انتها
- cellular unit يکان جزء جزء، يکان قسمت به قسمت، يکان مبنا
- thereinto درداخل ان در جزء ان، در ضمن ان.، به آن قضيه يا موضوع يا شرط
- subtotal زيرکل، جمع جزء.، جمع زدن به صورت بخشي از جمع کل در آوردن
- circumstantially به تفصيل، جزء بجزء