جزو
معنی انگلیسی
appendage incidental on
واژههای انگلیسی با این معنی
- tax rolls جزو جمع مالياتي
- embourgeoisement جزو طبقه ي متوسط شدن
- ready reservist جزو احتياط آماده به خدمت
- proletarianize جزو طبقه رنجبر وکارگر دراوردن.
- proletarize جزو طبقه رنجبر وکارگر دراوردن.
- purlieu زميني که وقتي جزو جنگل بوده و هنوزمشمول، قانون جنگل ها ميباشد
- saintship مقام کسي که جزو اولياومقدسين درامده باشد، ولايت، پيري
- parapherna بخشي از دارايي زن که جزو جهيزيه نبود بلکه در، اختيار خود زن بود
- impanel در صورت نوشتن، جزو صورت نوشتن، نان نويسي کردن (از)
- impanelment در صورت نوشتن، جزو صورت نوشتن، نان نويسي کردن (از)
- chelonian سنگ پشت مانند، جزو سنگ پشتيان، سنگپشتي
- Eridanus استارگان اردلان که ستاره ي درخشان، Achernar جزو آن است
- luteinize توليد جسم زرد تخمدان را تشديد کردن، جزو جسم زرد تخمدان شدن
- ipomoea حنس نيلوفر پيچ که برخي گياهان دارويي نيز، همچون جلب و جزو ان هستند
- leatherneck ملوان، جزو افراد تفنگداران دريايي.
- closed sea درياي غير ازاد، دريايي که جزو قلمرو کشوري باشد
- frontalier نيروهاي مرزي، يکان مرزي، جزو يکان مرزي
- bandwagon عرابه ء دسته ء موزيک سيار.، هوادار برنده، جزو دسته ي موفق و محبوب
- Europeanize فرنگي ماب کردن، اروپايي کردن، جزو همپيوند کشورهاي اروپايي درآوردن
- aaronic هاروني، از نسل هارون، جزو گروه كشيشان پائين درجه مورمن(mormon)
- part بخش، قسمت، جز
- segmented بخش، قسمت، جز
- Aztec سرخپوست ازتک، زبان مردم ازتک، زبان ناواتل
- castellany شغل يا مقام حاکم قلعه يا دژ، کوتوالي، ارگبدي