جسد معنی انگلیسی body cadaver corpse remains واژههای انگلیسی با این معنی carcass جسد، استخوان بندي، لاشه lich جسد، نعش، لاشه necrotomy تشريح جسد، لاشبري، قطع و برداشتن استخوان فاسد يا مرده super visum corporis گزارش معاينه جسد pieta پيکر مريم دوشيزه که جسد مرده عيسي رادردامن، گرفته است ashes خاکستر، جسد، آثار کالبد انسان remains جنازه، جسد، بقايا interment flag پرچم احترام شهدا (پرچم ملي که با آن، جسد شهدا را مي پوشانند) cadaver لاشه، نعش، جسد (براي تشريح) bone استخوان، استخوان بندي، بدن Os استخوان، استخوانبندي، بدن ash (گ.ش.) درخت زبان گنجشک (fraxinus)، (درجمع) خاکستر، خاکسترافشاندن يا ريختن remaining باقيمانده، بقايا، بقيه السيف zombi مار خداي، خداي افعي مانند، قدرت بحرکت درآوردن اجساد مردگان zombie مار خداي، خداي افعي مانند، قدرت بحرکت درآوردن اجساد مردگان