جمع زدن معنی انگلیسی subtotal sum tally total واژههای انگلیسی با این معنی totalize جمع زدن، کلي کردن، يک کاسه کردن cast up جمع زدن، فشرده کردن subtotal زيرکل، جمع جزء.، جمع زدن به صورت بخشي از جمع کل در آوردن undercount کم شمردن، از قلم انداختن، سهو کردن add افزودن، اضافه کردن، زياد کردن totted علاوه نمودن، افزودن، اضافه کردن addition افزايش، اضافه، ازدياد ring حلقه، محفل، گروه twitch grass تکان ناگهاني، ناگهان کشيدن، جمع شدن aggregate جمع کردن (يا شدن)، بالغ شدن بر، سر زدن به aggregator جمع کردن (يا شدن)، بالغ شدن بر، سر زدن به tuck بالا زدن، تو گذاشتن، چين دادن withdraw پس زدن، پس کردن، عقب کشيدن money making پول گرد کن، پول بهم زدن، پول جمع کني