حتمی معنی انگلیسی dead definite ineluctable necessary outright sure unmistakable واژههای انگلیسی با این معنی never failing حتمي، پايدار ensure حتمي کردن، مراقبت کردن در، بي خطرساختن insures حتمي کردن، مراقبت کردن در، بي خطرساختن insuring حتمي کردن، مراقبت کردن در، بي خطرساختن potential enemy دشمن حتمي، دشمن اصلي certain to happen حتمي الوقوع combat essential مورد نياز حتمي رزمي، اقلام رزمي حياتي، حياتي در رزم death is inevitable مرگ حتمي يا چاره ناپذير است good debt بدهي اي که پرداخت ان حتمي است، طلب وصول شدني losing game بازي که باخت آن حتمي مينمايد و خلق بازيکن را، تنگ ميکند indispensable واجب، حتمي، چاره ناپذير cretain مسلم، قطعي، حتمي inevitable چاره ناپذير، غير قابل اجتناب، حتمي fateful دستخوش تقدير، مبني برقضاوقدر، حتمي cocksure يقين، مطمئن، حتمي assurable اطمينان دادن، خاطر جمعي يا دلگرمي دادن، حتمي کردن assure اطمينان دادن، خاطر جمعي يا دلگرمي دادن، حتمي کردن undoubting اطمينان دادن، خاطر جمعي يا دلگرمي دادن، حتمي کردن foregone conclusion تصديق بلاتصور، نتيجه نابهنگام، نتيجه حتمي infallible لغزش ناپذير، مصون از خطا، منزه از گناه unerring درست، بي خطا، لغزش ناپذير assuredness اطمينان، دلگرمي، خاطر جمعي inevitability چاره ناپذيري، ضرورت، حتميت secure امن، محفوظ، بي خطر