حکم دادن معنی انگلیسی hold rule واژههای انگلیسی با این معنی pass a sentence حکم دادن، حکم صادر کردن pass a judgment حکم دادن، راي دادن cry havoc حکم غارت دادن، دستور غارت دادن adjudge با حکم قضايي فيصل دادن، فتوي دادن در، مقرر داشتن بر give a sentence فتوي دادن، حکم دادن pronouce a judgment راي دادن، حکم دادن judge قضاوت کردن، داوري کردن، فتوي دادن determinably بر آن شدن، تصميم گرفتن، مصمم شدن determine بر آن شدن، تصميم گرفتن، مصمم شدن limning انجام دادن، کردن، بجا آوردن quitclaiming انجام دادن، کردن، بجا آوردن render انجام دادن، کردن، بجا آوردن prejudge تصديق بلا تصور کردن، نرسيده حکم کردن، بي رسيدگي راي دادن در باره prejudgement تصديق بلا تصور کردن، نرسيده حکم کردن، بي رسيدگي راي دادن در باره prejudicate نرسيده به حکم کردن، بي رسيدگي راي دادن در باره