حکمران معنی انگلیسی arch _ governor master prince ruler واژههای انگلیسی با این معنی ruler حکمران، رئيس، سر mediatize کشور يا سرزمين کوچکتري را ضميمه ي کشور، بزرگتري کردن ولي حکمران آن را خلع نکردن و، به او اختيارات محدودي دادن emir امير.، سلطان، حکمران governor فرماندار، حاکم، حکمران satrap ساتراپ، والي، حکمران ameer رجوع شود به emir، امير، سلطان