خارج
معنی انگلیسی
abroad extraneous outside out
واژههای انگلیسی با این معنی
- abroad خارج، بيرون، خارج از كشور
- double out 180 خارج، درو جفتي از وسط خرک تا انتهاي، آن
- forth of خارج از، بيرون از.
- logout خارج شدن، خارج شدن از سيستم
- extravascular خارج رگي، غيررگي، فاقدرگ.
- abextra از خارج، خارجي
- bring out خارج کردن، از اختفا بيرون اوردن، زاييدن.
- submultiple خارج قسمت، برخه شمار، مضرب.
- extrauterine خارج رحمي، بيرون زهداني.
- extra-spectral خارج طيفي
- quotient خارج قسمت
- extracellular خارج سلولي، واقع درخارج سلولهاي بدن.
- non combatant خارج از صف، خارج از صف ها، ارکان
- foreign market بازار خارج
- offseason خارج از فصل، در دوران کسادي، ارزان تر از معمول
- standaway خارج از بدن، نمايان بر بدن.
- abaxile خارج از مرکز، دورازمحور
- cross country خارج از جاده، ميان بر
- extra-regular خارج ازقاعده، بيقاعده
- beside the mark خارج ازموضوع، پرت
- outboard bearing ياتاقان خارج
- outstation خارج از مرکز
- endarch متشکل در خارج، از مرکز بخارج امتداد يافته .
- ungracious خارج از نزاکت، نامطبوع