خراش معنی انگلیسی abrasion graze nick score scrape scraping scratch واژههای انگلیسی با این معنی scart خراش، تراش، خراشيدن strigil تن خراش disk crash خراش ديسک، خرابي ديسک sky scraper اسمان خراش، بادبان سه گوش بسيار بلند skyscraper اسمان خراش، رفيع، بلند. sky-scaper آسمان خراش scratch hardness درجه سختي خراش scratch hardness tester آزمايشگر سختي خراش stridulate صداي گوش خراش دادن stridulous or lant داراي صداي گوش خراش rock erosion از بين رفتن سنگ در اثر خراش abrasive ساينده، آلت خراش، ماده ساينده stridence خشن و بلند، گوش خراش strident خشن و بلند، گوش خراش abradent آلت سايش يا پرداخت، آلت خراش abrasion حک، سايش، خراش excoriation پوست تراشي، تراش پوست، خراش سطحي foghorn شيپور اعلام خطرمه گرفتگي، اژير مه .، صداي طولاني و گوش خراش irritant برانگيزنده، تحريک کننده، سوزش اور irritator برانگيزنده، تحريک کننده، سوزش اور irritament برانگيزنده، تحريک کننده، هيجان اور attrition ساييدگي، اصطکاک، مالش irritation انگيزش، تحريک، اغضاب graze چراندن، چرانيدن، خراشيدن