خرده گیری معنی انگلیسی animadversion cavil criticism reflection reproof reproval واژههای انگلیسی با این معنی nagging خرده گيري، عيبجويي، سرزنش censoriousness خرده گيري، عيب جويي criticalness خرده گيري (، صلاحيت) انتقاد، اهميت موقع cavil خرده گيري کردن، عيب جويي کردن censoriously ازروي خرده گيري، عيب جويانه hypercriticism خرده گيري بيش از حد، انتقاد افراطي، زياده روي در انتقاد hypercritically با خرده گيري بيش از اندازه hypercriticize زياده خرده گيري کردن (از - در) stricture انتقاد، خرده گيري، ايراد wite تقصير، خرده گيري pedantically از روي علم فروشي و خامي، از روي خرده گيري haggle چانه، چک وچانه، خرده گيري criticism انتقاد، داوري، موشکافي animadversion قوه ء ادراک، ملاحظه، مراقبت knoit صداي در، درزني، کوبش در quiddity ماهيت، چه جيزي، چيستي knock زدن، کوفتن، کوبيدن