خط خط کردن
معنی انگلیسی
scribble
واژههای انگلیسی با این معنی
- tossup شير يا خط کردن، الله بختي، شانسي
- triple space دو خط در ميان کردن، دو سطر در ميان
- cross block سد کردن خط دفاعي از کنار
- light line خط خاموش کردن چراغ خودروها، خط چراغ جنگي
- go baseline حرکت کردن در امتداد خط پاياني براي، دريافت پاس
- infinity method روش موازي کردن دو خط تار موي دوربين، تنظيم دوربين در بينهايت
- soft return فرمان ترکيبي رد کردن خط و رفتن به خط، بعدي
- hard hyphen خط کجي که به هنگام هجي کردن مورد نياز، بوده و هميشه چاپ مي گردد، خط تيره واصل
- block the plate موضع گرفتن در خط پايگاه براي بيرون کردن، و سوزاندن دونده با تماس توپ (بيس بال)
- pitch and toss بازي اي که عبارت است از سيريا خط کردن سکه، هايي که سوي نشاني مي اندازند
- scrabble دست مالي کردن، خط خط کردن، سرسري چيز نوشتن
- striping هاشور زني، خط خطي کردن.
- detour انحراف، خط سير را منحرف کردن.
- passage of lines عبور از خط، عبور کردن از خط يک يکان ديگر
- gft setting عناصر خط کش تير، عناصر مجهز کردن خط کش تير (توپخانه)
- quick count کوتاه کردن علامتهاي قراردادي بوسيله مهاجم، مياني در خط تجمع بمنظور غافلگير کردن تيم، مدافع
- scrawl بد نوشتن، باشتاب نوشتن، قورباغه اي نوشتن
- LCD printer [چاپگر LCD]، شکل خلاصه liquid crystal display printer (چاپگر، نمايگشر کريستال مايع)
- DSR حروف اختصاري Data Set Ready، سيگنالي است که در، ارتباطات سريال مورد استفاده قرار ميگيرد و توسط مودم به
- custom's declaration بيانيه مشترک، سندي است که دولتي به منظور روشن کردن، خط مشي سياسي خود در موضوع خاص يا توضيح
- rugby point امتياز 3 يا 4 براي رساندن توپ به پشت خط، پايان، امتياز 2 براي ضربه با پاو فرستان
- zig خم، زاويه، پيچش
- hooker مهاجمي که وسط خط جلو در تجمع است و حق، رد کردن توپ را با پا دارد (رگبي)، بازيگري که عادت به سد کردن با چوب دارد
- mainline راه يا مسير اصلي، شاهراه، خط اصلي