خط دار
معنی انگلیسی
lineal linear
واژههای انگلیسی با این معنی
- lineolated خط دار، داراي خطوط ريز، مخطط.
- streaky خط دار، خط خط، رگ
- fasciated خط دار، نواردار، بهم فشرده
- striate خط دار، شياردار، خياره دار
- brindled خط دار، راه راه، خال دار.
- freaked خط دار، خط خط، راه راه
- flecky خط دار، لکه دار، موجي
- striped خط دار، راه راه، مخطط
- stripy خط دار، مخطط، راه راه
- lineswoman خط نگه دار، خط نگهدار زن (تنيس)
- marking guage خط کش تيره دار، پيمايه
- koodoo بز کوهي خط دار
- line call اعلام خط نگه دار، اعلام خط نگهدار (تنيس)
- graded ruller خط کش اندازه دار
- joiner's gauge خط کش تيره دار (نجاري)
- long string خط فرضي از وسط طول ميز کيسه دار بيليارد
- liny خطي، خط دار
- striolate شياردار، خط دار.
- tabby cat گربه ببري يا پلنگي، گربه خط دار
- chipmunk موش خرماي زميني، سنجاب خط دار، سنجاب راه راه
- lineate خط خطي، شيار دار، خط دار
- zig خم، زاويه، پيچش
- bellwether پيش اهنگ گله، گوسفند زنگوله دار، رهبر