خفه کردن معنی انگلیسی asphyxiate choke garrote silence smother stifle strangle suffocate throttle واژههای انگلیسی با این معنی suffocate خفه کردن، راه نفس (کسي) را گرفتن، خاموش يا خفه کردن smother خفه کردن، فرونشاندن، پنهان کردن submission hold خفه کردن، کانستنس يا شکستن دست از مفصل، تا آرنج (جودو) shushes خفه کردن، زياد فشردن، خواباندن stifle خفه کردن، خاموش کردن، فرو نشاندن strangle خفه کردن، زياد فشردن، خواباندن jugulate خفه کردن، کشتن، براي درمان به اقدامات شديد دست زدن choke خفه کردن، بستن، مسدودکردن shushing خفه کردن، بستن، مسدودکردن asphyxiate خفه کردن asphyxiator خفه کردن choke hold خفه کردن (جودو)، فن شيمه noyade خفه کردن همگاني در آب shut up باعث وقفه در تکلم شدن، خفه کردن، (امر) خفه شو. overlie روي (چيزي) قرار گرفتن، خفه کردن fire damp خفگي آتش، خفه کردن آتش soft pedal (در پيانو) رکاب تخفيف صدا، وسيله خفه کردن صدا، بارکاب پايي صدا را خفه کردن در سخن امساک garotte خفه سازي بطرزاسپانيولي، اسباب ادم خفه کني، خفه کردن garroter خفه سازي بطرزاسپانيولي، اسباب ادم خفه کني، خفه کردن garrotte خفه سازي بطرزاسپانيولي، اسباب ادم خفه کني، خفه کردن strangulate فشردن، راه (چيزي) را بستن، خفه کردن dampen نمسارکردن، مرطوب کردن، خفه کردن garrote (garotte) خفه سازي بطرز اسپانيولي، اسباب ادم خفه کني، راهزني بوسيله خفه کردن مردم smolder (smoulder) سوختن ودود کردن، بي اتش سوختن، خاموش کردن