خلاص معنی انگلیسی neutral free واژههای انگلیسی با این معنی declutch خلاص کردن، کلاج را رها کردن free-wheel دنده خلاص، با دنده خلاص رفتن prossure-relief valve شير خلاص فشار running free خلاص کار کردن freewheel clutch کلاج در حالت خلاص swear out با قسم از گير چيزي خلاص شدن. extricate رهاکردن، خلاص کردن (يادادن)، سواکردن disembarrass رهاکردن، ازگرفتاري خلاص کردن، اسوده کردن rid آسوده کردن، خلاص کردن - آزاد کردن، برطرف کردن riddance رهايي، آسودگي، خلاص rescue رهايي دادن، رهانيدن، خلاص کردن (يا دادن) freewheel چرخک آزاد، کلاج جغجغه اي، با دنده ي خلاص حرکتکردن scape گريختن، در رفتن، فرار کردن