خوابیدن
معنی انگلیسی
bed kip sleep slumber
واژههای انگلیسی با این معنی
- bedding لوازم خوابيدن، ملافه، پوشش
- sleep out بيرون خوابيدن، در محلي غير از محل کار خود خوابيدن.
- incubate خوابيدن روي تخم، جوجه دراوردن
- nymphomanic دچار جنون خوابيدن با مرد، ديوانه براي بغل خوابي با مرد
- night cap شب کلاه براي هنگام خوابيدن، عرق آخر شب که براي خواب آوردن نوشند
- chean چرخش بدون خوابيدن تيغه اسکيت
- oversleep خواب ماندن، پر خوابيدن
- overslept خواب ماندن، پر خوابيدن
- estivate تابستان خوابي کردن، تابستان خوابيدن، تابستان را در جايي گذراندن
- brooding تخم کردن، روي تخم خوابيدن، جوجه در آوردن
- pyjamas شلوار گشاد، جامه گشادکه در خانه يا هنگام خوابيدن مي، پوشند
- pajamas شلوار گشاد، جامه گشاد که در خانه يا هنگام خوابيدن مي، پوشند
- ti turn in تو گذاشتن، سوي پايين مايل بودن، خوابيدن
- doss خوابگاه، رختخواب، خوابيدن
- bedtime وقت خواب، وقت استراحت، موقع خوابيدن.
- slumber خواب، چرت، پينکي
- incubation جوجه سازي، جوجه گيري، تفريح
- vegetate روييدن، گياه وار زيستن، يکنواخت زندگي کردن
- sit نشستن، جلسه (منعقد) کردن، قرار گرفتن
- lair آرامگاه جانوران، لانه جانور درنده، جاکردن
- subside نشست کردن، فرو کشيدن، فرو نشستن
- bed بستر، رختخواب، فراش