دادخواست معنی انگلیسی petition واژههای انگلیسی با این معنی petition دادخواست، عرضحال، عريضه origin writ دادخواست بدوي، ورقه اي بود که در گذشته خواهان دعوي، آن را يه عنوان اولين قدم در احقاق حق implead دادخواست دادن، عرضحال دادن، دفاع کردن. libelant دادخواست دهنده، خواهان، تهمت زننده . libellant دادخواست دهنده، خواهان legal suit دادخواست قانوني، تعقيب قضايي suitor خواستگاري، دادخواست دهنده، عارض طرف دعوي suit در خواست، تقاضا، دادخواست memorial برسم يادگار نگاه داشتن، يادآوري کردن، يادداشت يا دادخواست فرستادن memorialize برسم يادگار نگاه داشتن، يادآوري کردن، يادداشت يا دادخواست فرستادن plaint ناله، زاري، گله sue تعقيب کردن، پي کردن، درخواست کردن به suing تعقيب کردن، پي کردن، درخواست کردن به libel افترا، توهين، توهين نامه libelist افترا، توهين، توهين نامه bar ميل، ميله، شمش