دانستن
معنی انگلیسی
ken know knowledge tell think
واژههای انگلیسی با این معنی
- know دانستن، اگاه بودن از، اگاهي داشتن از
- esteem دانستن، فرض کردن، تقديرکردن
- deem دانستن، پنداشتن، فرض کردن
- wis دانستن، گمان کردن
- damm بد دانستن، بدخواندن، بد اعلام کردن
- deprecate بد دانستن، ناراضي بودن از، بي ميل بودن نسبت به
- deprecator بد دانستن، ناراضي بودن از، بي ميل بودن نسبت به
- disapprove بد دانستن، مذمت کردن، تصويب نکردن
- cognition قوه دانستن، قوه درک، دانش
- exteriorize ظاهري دانستن، بصورت ظاهرفهميدن، صورت ظاهرياوجودخارجي دادن (به)
- execrate مکروه دانستن، نفرت کردن از، بدخواندن
- execrator مکروه دانستن، نفرت کردن از، بدخواندن
- reprobate مردود دانستن، رد کردن، از رستگاري محروم کردن
- foreknow ازپيش دانستن، ازغيب اگاهي داشتن از
- knowability قابل دانستن بودن، شناختني بودن
- illegalize غير قانوني دانستن
- cry down چيزي را غير قانوني دانستن، متوقف ساختن.
- incuriosity بي اعتنايي براي دانستن چيزي
- put the question مذاکرات را کافي دانستن و راي گرفتن
- theomania جنوني که عبارت است از خود را خدا دانستن، جنون مذهبي
- cognize درک کردن، دانستن
- deified خدا ساختن، خدا دانستن، پرستيدن
- deifier خدا ساختن، خدا دانستن، پرستيدن
- deifies خدا ساختن، خدا دانستن، پرستيدن