داوری کردن معنی انگلیسی adjudicate arbitrate decide determine gauge hold doom estimate umpire pass render واژههای انگلیسی با این معنی judge قضاوت کردن، داوري کردن، فتوي دادن referee داور، داوري کردن forejudge تصديق بلاتصور کردن، پيش از شنيدن گواهي داوري کردن در adjudicate فتوي دادن (در)، فيصل دادن، داوري کردن adjudicative فتوي دادن (در)، فيصل دادن، داوري کردن arbitrage خريد وفروش چيزي در بازارهايي که نرخهاي، مختلف دارند.، داوري کردن misjudge داروي کردن، داشتن نسبت به، بد داوري کردن misjudgment داروي کردن، داشتن نسبت به، بد داوري کردن limning انجام دادن، کردن، بجا آوردن quitclaiming انجام دادن، کردن، بجا آوردن render انجام دادن، کردن، بجا آوردن