در خور
معنی انگلیسی
becoming deserving due
واژههای انگلیسی با این معنی
- suitable در خور، مناسب، شايسته
- tailored در خور، مناسب.
- lyrical در خور غزل
- reginal در خور ملکه، لايق ملکه، با شکوه
- bread-and-butter در خور جواني، وابسته بکسب معاش، معمولي
- livable در خور زندگي، قابل معاشرت، شايسته آميزش
- neighbourly در خور همسايه، همسايه وار، دوستانه
- stagier در خور نمايشگاه
- stagiest در خور نمايشگاه
- stagily در خور نمايشگاه
- staginess در خور نمايشگاه
- stagy در خور نمايشگاه
- meetly چنانکه در خور باشد، چنانکه بايد و شايد، بطور شايسته
- priestly در خور کشيش يا کاهن، مانند کشيش يا کاهن، وابسته به کشيش يا کاهن
- abstemiousness پرهيز و امساک (در خور و نوش)
- sportsmanlike در خور ورزش کاران ومردانه بازي کنان
- lebrary edition چاپي از کتاب که در خور کتابخانه باشد
- whipping boy بچه تازيانه خور بجاي شاهزاده در مدرسه، (مجز) وجه المصالحه امري، کتک خور.
- theatrical gestures حرکات واداهايي که در خور تماشاخانه باشد
- womanlier زنانه، در خور زنان
- womanliest زنانه، در خور زنان
- womanly زنانه، در خور زنان
- youthful خردسال، در خور جواني، جوانانه
- juvenile نوجوان، در خور جواني، ويژه نو جوانان.