دستگاه کنترل
معنی انگلیسی
controller
واژههای انگلیسی با این معنی
- control gear دستگاه کنترل
- CDEV دستگاه تابلوي کنترل
- frequency monitor دستگاه کنترل فرکانس
- controlled stick steering دستگاه فرمان کنترل شده، اهرم فرمان خودکار، دسته دنده خودکار
- eyelesi دستگاه کنترل خودکار هواپيما
- afc مخفف: دستگاه خودکار کنترل بسامد
- ground control کنترل زميني، دستگاه کنترل کننده زميني
- mark mark اعلام رها کردن بمب به هواپيماي بمب افکن، از سوي دستگاه کنترل زميني
- synchro دستگاه تنظيم تير خودکار پدافند هوايي، دستگاه کنترل آتش سنکرونيزه
- iil Integrated Injection Logic، دستگاه کنترل براي براي توليدات صنعتي و، سيستمهاي کامپيوتر
- EBAM Electric Beam Addressed Memory، دستگاه ذخيره الکترونيکي که از مدارهاي، الکترونيکي براي کنترل اشعه اي از يک سطح
- free form نوعي پيمايش نوري که در آن عمل پيمايش، توسط علائمي که به وسيله دستگاه ورودي در، هنگام ورود اطلاعات داخل مي شوند کنترل
- squawk مخابره کردن، مخابره داخلي، ارتباط داخلي
- data scope يک دستگاه مخصوص نمايش که کانال ارتباطات، داده را کنترل نموده و محتواي اطلاعات، منتقل شده روي آن را نمايش مي دهد
- automation کنترل و هدايت دستگاهي بطور خودکار، دستگاه تنظيمخودکار، خودکار شدن ماشين آلات
- synchroreceiver دستگاه گيرنده خودکار يا بستن خودکار، فرامين کنترل آتش به توپ ضد هوايي
- emission control کنترل تشعشع امواج مغناطيسي يا صوتي، دستگاه کم کننده تشعشع امواج
- wiretap ضبط و کنترل سري مکالمات، (با دستگاه ضبط صوت)استراق سمع کردن.