دهان
معنی انگلیسی
mouth orifice
واژههای انگلیسی با این معنی
- mouth دهان، دهن، دهنه
- bazoo دهان، بيني، رجزخواني
- potato box دهان
- slobber اب دهان، روان ساختن، با اب دهان تر کردن
- astomatal بي دهان، فاقد دهان.
- phoronid گل دهان
- stomatopod دهان پا
- toho دهان ببر، اعضاي انگشتان نشانه و شست، (کاراته)
- cyclostomate گرد دهان، وابسته به دهان گردان، بيفک
- openmouthed دهان باز، حيرت زده، متعجب و متحير.
- cyclostomatous دهان گرد، وابسته به جانور دهان گرد
- stomal دهان دار، وابسته به دهان، دهاني.
- stomatal دهان دار، وابسته به دهان، دهاني.
- stomatous دهان دار، روزنه دار.
- microstomatous ريز دهان
- widemouthed دهان باز
- cricetid کيسه دهان
- leukoplakia دهان پيسي
- melastome سياه دهان
- microstomous کوچک دهان
- mouthwash دهان شويه
- scyphistoma فنجان دهان، سيفيستوما
- gymnostomous برهنه دهان
- orad به سوي دهان، به طرف دهان يا دهانه