دوختن معنی انگلیسی seam sew stitch واژههای انگلیسی با این معنی sew دوختن، دوزندگي کردن، خياطي کردن resole دوباز کف دوختن يا زدن، ته دوزي کردن، کف تازه crystal gazing چشم دوختن بربلورياچيزديگرتا آنکه، تصويرخيالي درنظرآيد cardio-omentopexy عمل دوختن قسمتي از چادرينه به قلب sanforize پيش از دوختن آب رفته يا کوچک کردن tenorrhaphy به هم دوختن يا وصل کردن زردپي پاره شده، تنود بندي، وتر دوزي steek سوراخ کردن، دوختن، بستن transfix سوراخ کردن، دوختن sew up درز گرفتن، دوختن. gaze خيره نگريستن، چشم دوختن، زل نگاه کردن fix کارگذاشتن، محکم کردن، استوارکردن unsexing کارگذاشتن، محکم کردن، استوارکردن fashioner خياط، درزي، دوزندگي کردن tailor خياط، درزي، خياطي کردن affix پيوستن، ضميمه کردن، اضافه نمودن fasten بستن، محکم کردن، سفت کردن glue سريشم، چسب، سريش gluiness سريشم، چسب، سريش