راز معنی انگلیسی confidence mystery riddle secret واژههای انگلیسی با این معنی arcanum راز، سر، داروي سري secretive راز پوش، سر پوش، سر نگهدار grean a راز دار unbosom (راز خود را) فاش کردن mysteries رمز، راز، سر mystery رمز، راز، سر confidant رازدار، محرم راز، محرم اسرار demystify نامرموز کردن، راز زدايي، سر چيزي را برطرف کردن telltale سخن چين، خبر از کار يا چيزي که راز شخص رافاش ميکند، دم خروس indiscretion بي احتياطي، بي ملاحظگي، راز criminal court محکمه جنائي، عشق بازي کردن، راز و نياز کردن communicative خبر رسان، فاش کننده، بازگوکننده (راز) secretaries دبير، منشي، رازنويس يا راز دار secretary دبير، منشي، رازنويس يا راز دار lovemaking عشق ورزي.، ماچ و بوسه، راز و نياز عاشقانه bewary متهم کردن، بدگويي کردن از، راز کسي را از روي عداوت فاش کردن. insider کارمند دروني، خودي، خودماني repositories انبار، مخزن، سپردن گاه repository انبار، مخزن، سپردن گاه secrecy پوشيدگي، پنهاني، اختفا mysterious سري، رمزي، پوشيده