رسانیدن معنی انگلیسی convey واژههای انگلیسی با این معنی finish بپايان رسانيدن، تمام کردن، تکميل کردن disserve ازار رسانيدن (به) maximization به حداکثر رسانيدن idealize به کمال مطلوب رسانيدن، تصور کردن، حالت خيالي دادن (به) profit maximization به حداکثر رسانيدن سود sale maximization به حداکثر رسانيدن فروش، ماکزيمم فروش utility maximization به حداکثر رسانيدن مطلوبيت give assent to موشح کردن، به توشيح ملوکانه رسانيدن civilian supply امور آماد غيرنظامي، رسانيدن آماد به غير نظاميان در منطقه deplete تهي کردن، خالي کردن، بته رسانيدن dont کردن، نمودن، بپايان رسانيدن dost نمودن، کردن، گذرانيدن deliveries تحويل، تسليم، زايمان delivery تحويل، تسليم، زايمان execute اجراکردن، بکاربستن، بجا اوردن