رفع کردن معنی انگلیسی appease clear obviate resolve satisfy واژههای انگلیسی با این معنی preclude رفع کردن، دور کردن، احتراز کردن از remove all doubts رفع شبهه کردن pull round رفع نقاهت کردن، بهبودي يافتن. detoxify رفع کردن مسموميت. recuse رفع صلاحيت از خود کردن aromatherapy يک نوع معالجه کردن است براي رفع خستگي و هيجانات، به طريق ماساژ دادن بدن با روغنهاي خوشبو . redress جبران کردن، رفع کردن، اصلاح کردن solve حل کردن، رفع کردن، گشادن trouble shooting رفع گير، رفع عيب کردن، رفع گير کردن unfreeze آب کردن، رفع محدوديت کردن، آزاد کردن obviate از ميان برداشتن، از ميان بردن، رفع کردن obviator از ميان برداشتن، از ميان بردن، رفع کردن removably برداشتن، از جابرداشتن، بلند کردن remove برداشتن، از جابرداشتن، بلند کردن rectified درست کردن، اصلاح کردن، تصحيح کردن rectifies درست کردن، اصلاح کردن، تصحيح کردن rectify درست کردن، اصلاح کردن، تصحيح کردن abate تخفيف دادن، کاستن، کم کردن letup تخفيف دادن، کاستن، کم کردن elimination رفع، برطرف سازي، دفع decoppering مس گيري کردن، رفع رسوبات مس از داخل لوله