روان کردن معنی انگلیسی execute lubricate pump smooth واژههای انگلیسی با این معنی traumatize دچار روان زخم کردن، با ضرب وجرح مشروب ساختن، معذب کردن. psychologize پژوهش در روان شناسي کردن fluidify تبديل بجسم سيال کردن، روان کردن، مايع کردن prepare آماده کردن، حاضر کردن، مهيا ساختن learnt آموختن، ياد گرفتن، خبر گرفتن lash vi ريختن، روان شدن، باريدن run دويدن، روان شدن، جاري شدن flood سيل، طوفان، مد flow روان شدن، جاري شدن، گشتن float شناورشدن، شناوربودن، عملي شدن psychological moment موقعي که از لحاظ روان شناسي مقتضي براي کار، کردن باشد، سربزنگاه slobber اب دهان، روان ساختن، با اب دهان تر کردن