رکن معنی انگلیسی column kingpin leg واژههای انگلیسی با این معنی essential element رکن n-1 رکن يکم n-2 رکن دوم n-3 رکن سوم n-4 رکن چهارم g2 air رکن 2 امور هوايي g3 air رکن 3 امور هوايي diarchy سيستم حکومت متشکل از دو رکن مستقل. personnel officer افسر پرسنل، افسر رکن يکم fourth estate مطبوعات عمومي، نشريات ملي، رکن چهارم مشروطيت. pillar ستون، پاسه، جرز voluntary manslaughter قتل غير عمد با سوء نيت نسبي، عبارت از حالتي است که قاتل در اثر غلبه، هيجان و غليان احساسات مرتکب قتلي شود element جسم بسيط، عنصر، جزء اصلي foot پا، پاي، قدم