زودگذر معنی انگلیسی brief ephemeral evanescent fleeting impermanent transient volatile transiently واژههای انگلیسی با این معنی transiency زودگذر، فاني، بي ثبات transient زودگذر، فاني، بي ثبات fugacious زودگذر، ناپايدار، گريزنده quick-fading زودگذر، بي دوام fleeting زودگذر، فاني swift passing زودگذر swift-passing زودگذر faddish پيرو مد زودگذر. fleeting target هدف متحرک و زودگذر، هدفي که با سرعت حرکت مي کند faddism پيروي از مد زودگذر. feather-footed داراي پاهاي پردار، زودگذر، تندرووبي صدا memnetary اني، زودگذر، کم دوام ephemeral يک روزه، زودگذر feathered پردار، پوشيده ازپر، زودگذر transitory ناپايدار، فاني، زودگذر attitudinizing گذرنده، گذران، گذرکننده passing گذرنده، گذران، گذرکننده perishable نابود شدني، هلاک شدني، مردني deciduous افتنده، ريزنده، برگ ريز swift تندرو، تند، سريع fungous قارچي، سماروغي، اسفنجي momentarily دم بدم، آن باآن، لحظه لحظه