زیاد کردن معنی انگلیسی add augment boost enhance enlarge expand heighten increase rev up واژههای انگلیسی با این معنی propagate زياد کردن، تکثير کردن، پروردن overstock زياد پر کردن، بيش از حد اندوختن، زياد ذخيره کردن overheat زياد گرم کردن، دو آتشه کردن، برافروختن overspend زياد خرج کردن، زياد مصرف کردن overload زياد بار کردن، زياد پر کردن overfreight زياد بار کردن oversimplify زياد ساده کردن، خيلي سهل گرفتن. elevation of security زياد کردن تامين، بالا بردن حاشيه امنيت over-excite زياد تحريک کردن overestimate زياد براورد کردن، غلو کردن، دست بالا گرفتن. overrate زياد برآورد کردن، بيش از ارزش واقعي ارزيابي کردن over-estimate زياد برآورد کردن overbuild زياد ساختمان کردن در، بخشي از شهرکه زياد درآن ساختمان کرده اند overbuilt زياد ساختمان کردن در، بخشي از شهرکه زياد درآن ساختمان کرده اند overpress زياد پافشاري کردن در، زياد اصرار کردن در زياد فشار آوردن بر call of more حق تقاضاي زياد کردن مبيع overlabour در سر (چيزي) زياد کار کردن، با رنج فراوان انجام دادن overpopulate جمعيت را بيش از حد زياد کردن، پر جمعيت کردن، داراي اضافه جمعيت کردن bureaucratic مبني بر زياد رعايت کردن تشريفات اداري، وابسته به دوائر دولتي، وابسته به امور اداري bureaucratically مبني بر زياد رعايت کردن تشريفات اداري، وابسته به دوائر دولتي، وابسته به امور اداري bureaucracies مبني بر زياد رعايت کردن تشريفات اداري، وابسته به دوائر دولتي bureaucracy مبني بر زياد رعايت کردن تشريفات اداري، وابسته به دوائر دولتي overwatch بواسطه بيداري يا مراقبت زياد خسته کردن whipstall بالا روي با شيب زياد و خاموش کردن موتور و، سرازير کردن ناگهاني هواپيما