سرخ کرده
معنی انگلیسی
chicken-fried
واژههای انگلیسی با این معنی
- fried سرخ کرده، سرخ شده، نيمرو (شده)
- broiled meat گوشت سرخ کرده
- cecils قيمه سرخ کرده
- saute در روغن سرخ کرده، سرخ کردن.
- fish stick فيله ماهي سرخ کرده .
- melba toast نان سرخ کرده وبرشته .
- potato chip باريکه سيب زميني سرخ کرده، چيپز.
- french toast نوعي نان شير مال سرخ کرده .
- chips (جمع chip) سيب زميني سرخ کرده
- fish and chips خوراک ماهي وسيب زميني سرخ کرده .
- scrapple خوراک مرکب از گوشت سرخ کرده وادويه .
- swiss steak گوشت خرد کرده مخلوط با ارد وچاشني سرخ، کرده، شامي.
- bloodshot قرمز، سرخ وورم کرده، خونگرفته
- cuchifrito قطعه ي کوچکي از گوشت خوک که ابتدا در آرد، و تخممرغ فرو کرده و سپس سرخ ميکنند
- frijol لوبيا، حبوبات.، لوبياي پخته و سرخ کرده
- scampi ميگوي درشت و متمايل به سبز، اسکامپي، ميگوي درشت سرخ کرده يا پخته
- chip خرده چوب، خاشاک، ترکانيدن