سست شدن معنی انگلیسی droop flag languish relax sag shake slacken waver weaken wilt واژههای انگلیسی با این معنی languish سست شدن، بيحال شدن، افسرده شدن unclench شل شدن، سست شدن، شل کردن يا شدن. unclinch شل شدن، سست شدن، شل کردن يا شدن. weaken سست کردن، ضعيف کردن، سست شدن tepefy نيم گردن کردن، ولرم کردن، ملول ساختن swoon غش، ضعف، غش کردن slacken سست کردن، اهسته کردن، کم کردن loosen باز کردن، شل کردن، لينت دادن soden خيس، نيم پخته، خمير deaden کشتن، بيجان کردن، بيرونق کردن