سنگین کردن معنی انگلیسی weight واژههای انگلیسی با این معنی incumber سنگين کردن، ايباب زحمت شدن، باز داشتن emcumber سنگين کردن، اسباب زحمت شدن، بازداشتن delibration سبک سنگين کردن downshift دنده را از سنگين به سبکتر عوض کردن، دنده ي معکوس weight belt کمربند با وزنه هايي براي سنگين کردن بدن، غواص براي رفتن به عمق موردنظر aggravate بدتر کردن، شديد (تر) کردن، سنگين کردن aggravatingly بدتر کردن، شديد (تر) کردن، سنگين کردن drowze چرت زدن، پينکي زدن، جواب الودبودن P. -1 نشانه شيميائي عنصر فسفر.، -2 مخفف کلمات زير است:، وضعيت preponderate سنگين تر بودن، چربيدن، بيشتر بودن pedrail اسباب خودکار براي آسان کردن حرکت ماشينهاي، سنگين در جاده هاي ناهموار low low اهسته اهسته، حرکت يواشترازمعمول براي عادت کردن به حمل، بار سنگين. flop سنگين راه رفتن، مسخره وار راه رفتن، شلپ شلپ کردن