سیر کردن معنی انگلیسی assuage circulate sate satiate واژههای انگلیسی با این معنی satiate سير کردن، بي نياز کردن، راضي کردن sate سير کردن، راضي کردن، فرو نشاندن cloy سير کردن، وازده کردن، بي رغبت کردن supersaturate ابر سير کردن، به حداکثر درجه ي اشباع رساندن itinerate گردش کردن، سير کردن، کوچ کردن saturate اشباع کردن، سير کردن، سيراب کردن soddened اشباع کردن، سير کردن، سيراب کردن detour انحراف، خط سير را منحرف کردن. roam گشتن، گردش کردن، سير کردن revolve گرديدن، گردش کردن، سير کردن vectorial (vector)(هن.) حامل، بردار(bordaar)، مسير upswing حرکت به سوي بالا، رونق، ترقي tour سفر، مسافرت، سير full پر، انباشته، کامل promenade گردش، تفرج، سير