شرکت کردن معنی انگلیسی partake participate واژههای انگلیسی با این معنی partake شرکت کردن، شريک شدن، سهم گرفتن partaken شرکت کردن، شريک شدن، سهم گرفتن partook شرکت کردن، شريک شدن، سهم گرفتن take part دخالت يا شرکت کردن، سهيم شدن، سهيم بودن undercapitalize کمتر از نياز شرکت سرمايه گذاري کردن، سرمايه کمي تخصيص دادن participate شريک شدن، شرکت کردن، سهيم شدن play off مسابقه را باتمام رساندن، در مسابقه حذفي شرکت کردن، وابسته به مسابقات حذفي redshirt دانشجو را به منظور آماده سازي بيشتر يکسال، از شرکت در مسابقات معاف کردن، دانشجوي conspire توطئه چيدن براي کار بد، هم پيمان شدن، درنقشه خيانت شرکت کردن. contribute دادن، سهم دادن، اعانه دادن contributively دادن، سهم دادن، اعانه دادن intercommon حق مشترک (درزمين يکديگر) داشتن، گفتگوکردن، اميزش کردن syndicate سنديکا، اتحاديه چند شرکت، اتحاديه accession جلوس، افزايش، اضافه jitterbug نوعي رقص دو نفره .، کسي که در اين رقص شرکت ميکند، رقص جيترباگ کردن assist همدستي کردن، ياري کردن، شرکت جستن