شعبه معنی انگلیسی affiliate auxiliary chapter fork offshoot ramification subsidiary واژههای انگلیسی با این معنی branch office شعبه، دفتر شعبه major activity شعبه اصلي، قسمت عمده، فعاليت عمده operating agency شعبه عامل، قسمت اجرايي dichotomization دو شعبه کردن. subhome office شعبه دفتر اصلي، شعبه اصلي يک اداره criminal investigation شعبه بازجويي جنايي، تحقيقات جنايي branch exchange رد و بدل کننده شعبه اي. coordinated procurement assigness شعبه مسئول خريد کلي آماد commissary store annex شعبه فروشگاه مواد غذايي پادگان klavern شعبه ي کوچک و محلي کوکلاکس کلان prize court شعبه اي از دادگاه اداره نيروي دريايي که با، امور....کاردارد succursal فرعي، شعبه، فرعي (مذهبي) embranchment شاخه، شعبه، انشعاب departmental اداري، شعبه اي، رشته اي end office دفتر انتهايي، شعبه جز. frith خليج کوچک، شعبه رود. executive agent عامل اجرايي، شعبه اجرايي agency of communications منبع ارتباط، شعبه ارتباطات claimant agency اداره کارپردازي، شعبه کارپردازي، شعبه تعيين آماد و تجهيزات عمومي ارتش departmentalize بچند قسمت کردن، چند شعبه کردن. army post office پستخانه نيروي زميني، شعبه پستي نيروي زميني bicoastal وابسته به هر دو کرانه، داراي شعبه در هر دو ساحل، دو کرانه اي Klan مخفف: کوکلاکس کلان، شعبه ي گروه کوکلاکس کلان paleozoology ديرين جانور شناسي، شعبه اي از ديرين شناسي که باسنگواره ها، وجانوران فسيل شده سروکار دارند.